چرا مرگ بر ضد ولایت فقیه؟
۲۲ اسفند , ۱۳۹۳
آوینی شناسی در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی | بخش تکمیلی جلسه سوم
۴ خرداد , ۱۳۹۴
نمایش همه

آوینی شناسی در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی | جلسه اول + فایل صوتی

این جلسه که تصویر قسمت غیر جلسه‌ای (!) آنرا در بالا می‌بینید، در تاریخ دوازدهم تیرماه ۹۰ برگزار شده و اولین جلسه از سلسله نشست‌های “هنر، اندیشه و رسانه از منظر شهید آوینی” در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی استان آذربایجانشرقی است.

جهت اطلاع؛ در ابتدای این جلسه فیلم مستند “مرتضی و ما” که کیومرث پوراحمد آنرا در سال ۱۳۷۲ پس از شهادت سید شهیدان اهل قلم ساخته، برای حضار پخش و بعد از آن به بررسی شخصیت شهید آوینی از نگاه اهالی سینما و تلویزیون پرداخته شده است. بدلیل کیفیت پایین مستند مذکور و همینطور حجم بالای آن، از آپلود آن صرفنظر کردم؛ یافتن و دیدن این مستند با خودتان! دو سه نکته برای یادآوری هست که تا یادم نرفته بنویسم! اول اینکه تعداد این نشست‌ها که بصورت هفتگی برگزار می‌شود تا امروز به همت دوستان، به هفت جلسه رسیده که بتدریج متن و فایل صوتی این هفت جلسه و جلسات بعد را روی وبلاگ قرار خواهم داد. دوم اینکه بجای تلف کردن وقتتان برای خواندن یا شنیدن این پست‌ها بروید و مقالات نورانی شهید آوینی را مطالعه کنید تا رستگار شوید. انعکاس این جلسات در اسکالپل صرفا جهت اطلاع رسانی انجام می‌گیرد. سوم؛ حقیر قسمت زیادی از عمر خود را صرف مطالعه مقالات شهید سید مرتضی آوینی کرده‌ام! با اینهمه خود را ناتوان از تبیین نظرات محکم و نورانی او می‌دانم. اگرچه به خواست برخی از دوستان فاضل در تبریز که قدر آوینی را می‌شناسند وارد این کار خطرناک شدم، عشق به فکر مطلقاً اسلامی او را بهانه جسارت خود گرفته‌ام و الا آوینی بزرگتر از آن است که فهمیده شود! ناگفته پیداست که وقتی کسی چون من به شرح قول سدید آوینی بنشیند، هر چه بگوید اشتباه خواهد بود. دوستان شهید آوینی عفو کنند حتما. چهارم اینکه موقع پیاده کردن متن، هر جا که ضرورت‌های نگارش فارسی ایجاب کرده ویرایش انجام داده‌ام تا لحن گفتاری متن، اعصاب خواننده را بهم نریزد و اگر کسی خواست متن را بخواند، متن لحن نوشتاری داشته باشد. اختلافات متن با فایل صوتی از این جهت است. و نکته آخر اینکه جلسه اول مقدمه است و در آن تحلیلی از مقاله مشخصی وجود ندارد.از جلسه دوم شروع به تحلیل چهار مقاله «انفجار اطلاعات»، «تکنولوژی ارتباطات»، «رمان، سینما، تلویزیون» و «ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان» شده است. والله هو الهادی.

برای دریافت فایل صوتی از لینک مستقیم اینجا کلیک کنید (حجم: ۷مگابایت – مدت: ۳۵ دقیقه)

بسم الله الرحمن الرحیم

همانطوریکه در فیلم مشاهده کردید و همانطوریکه در اول پخش فیلم هم عرض کردیم، عنوان فیلم «مرتضی و ما» بود؛ منظور از «ما» هم، «ما اهالی رسانه» است. خب، صحبت‌های اهالی رسانه را شنیدید، نمی‌دانم نوت برداری کردید از حرفهایی که می‌زدند یا نه؟ قبل از اینکه دوستان تشریف بیاورند، من چند تا جمله روی وایت برد نوشته‌ام. می‌خواهم که به این جمله‌ها توجه بکنید؛ مخصوصا به این که آخر از همه آن بالا نوشته‌ام. این جمله در یکی از مقالات کتاب «آئینه جادو» است، مقالات سینمایی شهید آوینی است این کتاب؛ «سینما به کفر و شرک نزدیکتر است تا به اسلام.» خیلی جرأت می‌خواهد این جمله را توی یک مقاله سینمایی نوشتن! ببینید ایشان جملاتی دارند در حد یک پاراگراف که یک گفتار منتشر نشده است. من اینرا می‌خوانم، خواهش می‌کنم دقت کنید. ایشان می‌گویند: «مسئله من اینجاست، ببینید من حرفهایی که اینجاها نوشته‌ام مبنی بر یافته‌هایی مجرد از سینما، رمان و تکنولوژی و تمدن جدید و این طور چیزهاست، این یافته‌ها مسلط بر اینهاست. یعنی اگر می‌بینید این عناوین اینجا نوشته شده‌ علتش این است که روزگار ما روزگار این گرفتاریهاست. یعنی الان ما به این چیزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلائیم و بزرگترین مبارزه ما هم عبور از اینها و یا غلبه بر اینهاست. علت اینکه این مباحث و عناوین را مطرح می‌کردم این است که من یافته‌هایم را از طریق دیگری گیر آورده‌ام. از طریق سینما که بدست نیاورده ام فرض کنید که این را شما بخوانید و بروید سینما یاد بگیرید، منتهی اینها از جای دیگری گرفته شده‌ و بعد آمده و تحت عناوینی مثل سینما، رمان و غیره. از خود اینها نمی‌شود به جایی رسید. اگر آدم از خود اینها بخواهد به جایی برسد مستغرق در اینها می‌شود.»

 

«جای دیگر»ش را ایشان نگفته ولی من به شما می‌گویم از کجا آورده! اینها را شهید آوینی از قرآن آورده. شما در هیچ مقاله‌ای از شهید آوینی جای خالی قرآن را نمی‌بینید. در تمامی مقالاتش به قرآن ریفرنس داده؛ چه مقالاتی که در باب هنر نوشته، چه در مقالاتی که در باب تمدن نوشته، در باب غرب نوشته، در باب سینما نوشته… شما کتابهای شهید آوینی، فصل آخرش، ضمائمش، را نگاه کنید بیشترین ریفرنس هایش، پاورقی هایش، پاورقی‌هائی است که در آنها به قرآن استناد کرده، اینها را شهید آوینی از قرآن آورده؛ «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا». قرآن چیزهائی برای اهل تقوا دارد که فرقان به آنها می‌دهد، وجه تشخیص حق از باطل به اهل تقوی می‌دهد. و می‌دانید که قرآن هدایتش مال متقین است؛ «هدی للمتقین» است. قرآن حرفهایی دارد که به غیر متقین نمی‌دهد. استفاده‌ای که شهید آوینی از قرآن کرده خیلی عجیب است و این یک چیزی در حد معجزه است و این را آورده با ابتلائات روز درآمیخته، اسم گرفتاریهای روز را می‌گذارد «ابتلا» و می‌گوید بزرگترین مبارزه ما غلبه بر این ابتلائات و به تعبیری عبور از این ابتلائات است.

 

من معتقدم در چهارچوب این جملاتی که در این فیلم [از زبان اهلی رسانه] ضبط شده، بسیاری شهید آوینی را از این وجه (استفاده از قرآن) ندیده‌اند، نتوانسته‌اند ببینند و اگر توانسته‌اند با او مخالفت کرده‌اند و اگر خیلی به او لطف کرده‌اند گفته‌اند که ایشان صاحب نظر بود به معنی واقعی. دیدید «هوشنگ گلمکانی» می‌گوید که برخلاف این که در مورد بسیاری به تعارف گفته می‌شود که صاحب نظر است فلانی، ایشان واقعا صاحب نظر بود، صاحبِ نظر بود. من یک جمله دیگر هم از او یادداشت کرده‌ام که این را اصلا با اینکه مکرر این فیلم را دیده‌ام متوجهش نشده بودم!! حالا که گفتم این را خیلی دقیق شما یادداشت کنید، خودم هم داشتم دقیق نگاه می‌کردم! می‌گوید: «یکه و یگانه است ایشان و از هیچکس دیگری ما چنین حرفهایی نشنیده‌ایم.» بزرگترین لطفی که به شهید آوینی می‌کنند این افراد، این است که چنین تجلیل‌هایی از او دارند؛ «ما این حرفها را از کسی نشنیده ایم» ، «ایشان واقعا صاحب نظر بود» ، «بعد از انقلاب هیچکس چنین حرفهایی را نزده»، فوقش در این حد است. و الا ببینید چه می‌گویند اهالی سینما؛ من اینها را یادداشت کرده‌ام چند تایش را… مثلا می‌گویند: «شهروند مطیعی نبود برای دهکده جهانی.» این را که دیگر خودش گفته! علی معلم این را اینجا تکرار می‌کند. خب حرف تازه‌ای نمی‌زند در موردش. امید روحانی می‌گوید: «خوب خوانده بود، دانشش در حد تئوری بالا بود، خوب خوانده بود.» اینها دیگر نهایت تعبیراتی است که اینها از در اوج بودن شهید آوینی می‌کنند یا جهانگیر الماسی می‌گوید: «بسته به سینما نگاه می کرد!» چون شهید آوینی در مورد سینما و رسانه کلا حرفهایی دارد که اینها به مذاقشان خوش نمی‌آید. الان خواهم گفت که ریشه این به مذاق خوش نیامدن کجاست و شهید آوینی چرا چنین دیدگاهی را دارد و اینها را از کجا آورده؟ این را توی ذهنتان داشته باشید به عنوان یک علامت سؤال تا برسیم به آن. یا کسی می‌گوید: «دیدگاه دینی در مورد تلویزیون و سینما را تئوریزه کرده بود ایشان.» این را باز هم هوشنگ گلمکانی می گوید. منتقد سینماست ایشان. فکر نکنید وقتی این جمله را می‌گوید معنی‌اش این است که من خوشم می‌آید که ایشان دیدگاه دینی را در مورد سینما تئوریزه کرده بود! چون شهید آوینی وقتی به دیدگاه دینی در مورد سینما و تلویزیون می‌رسد، حرفهای خیلی گزنده‌ای دارد. این چهار تا مقاله‌ای که گفتیم دوستان تکثیر بکنند، مملو از این حرفهاست. اینها را انشاء الله در اختیار دوستان قرار می‌دهیم تا برای جلسه بعد برای ما کار بیاورند. یا آقای روحانی می‌گوید: «ارتباط تکنولوژی و نسبتش با فقاهت را بررسی می‌کرد؛ به همین صراحت.» می‌دانید که یکی از گرفتاریهای شهید آوینی این بود که می‌گفت فقه امروز حوزه‌های علمیه جوابگوی گرفتاری‌ها و ابتلائات روز ما نیست، ما مبتلا به مصنوعات غرب هستیم و به تبع آن مبتلا به فرهنگ غرب هستیم. البته ایشان نمی‌گفت فقط مبتلا به فرهنگ غرب هستیم، ایشان می‌گفت «غرب با خون در رگهای ما جریان دارد!» و این جمله خیلی استثنایی است. از هیچکس دیگری من این جمله را نشنیده‌ام که غرب با خون در رگهای ما جریان دارد و می‌گفت فقه امروز نمی تواند این را آنالیزش بکند. فقها، به تعبیر شهید مطهری، در فصل آخر کتاب «پیرامون جمهوری اسلامی» هم شهید مطهری چنین تذکری دارد؛ اول انقلاب نوشته‌ این کتاب را؛ می‌گوید اگر اهالی فقه و فقاهت بخواهند که با ملزومات روز و مقتضیات آن پیش نروند، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی پیش خواهد رفت و آنها عقب خواهند ماند و زمانی خواهد رسید که نخواهند توانست که جواب سؤالات را بدهند. جواب بسیاری از سؤالات را که امثال شهید آوینی توانستند بدهند ما از اهالی حوزه نمی توانیم بگیریم.

 

عرض به حضورتان… یا می‌گوید که: «نظرانش سوء تفاهم برانگیز بود.» این حرفیست که، برداشتی است که از آوینی دارد؛ «نظراتش سوء تفاهم برانگیز بود.» مثلا ببینید؛ «ویدئو همانند بسیاری دیگر از محصولات تمدن غرب به هیچ یک از نیازهای ذاتی بشر جواب نمی دهد یعنی اگر ویدئو اختراع نمی شد خلاء وجود آن نیز محسوس نبود.» اگر من نمی‌گفتم که این را آوینی گفته ممکن بود تصور کنید که این را یک آدم خشک مقدس گفته است! یا مثلا «شبکه ارتباطات در این دهکده واحد جهانی را باید در اشاعه کفرو الحاد و انقطاع سریع جوانان و همه اقوام از فرهنگها و شرایع مستقل خویش دارای مسئولیتی واقعی دانست.» به این کلید واژه‌ها دقت بکنید،«کفر» و «الحاد» و «انقطاع از شرایع مستقل خویش»، آوینی این را به باد انتقاد گرفته است، در عین اینکه با آن مواجهه پیدا کرده؛ فرار نکرده است. یعنی صورت مسئله را پاک نکرده در مواجهه با ابتلائات روز و در عین حال تازیانه بدست گرفته و گزنده حرف زده در برابر این مسئله. «آیا براستی هر کسی باید حق بیان داشته باشد؟» شهید آوینی قبل از این جمله نوشته: «من آبروی روشنفکری جمع نکرده ام» این حرفش را من خیلی دوست دارم. می گوید: «من آبروی روشنفکری جمع نکرده‌ام بنابراین به صراحت می‌گویم آیا براستی هر کسی باید حق بیان داشته باشد و برای هر سخنی باید زمینه طرح فراهم شود هر چند مطابقت با واقع نداشته باشد؟» بعد دنبالش می‌گوید که اینهایی که می‌گویند نظر هر کسی برای خودش محترم است، این را رد می‌کند و می‌گوید که نظر هر کسی برای خودش محترم نیست، نظر حق محترم است. خب این نظرات سوء تفاهم برانگیزند! و شهید آوینی، مقالاتش و نوشتارش مملو از این جملات است. ببینید این برداشتی که اینها نهایتا ازشهید آوینی دارند، یعنی اهالی رسانه دارند، این است که «این، سوء تفاهم برانگیز است حرفهایش» ، «بسته به سینما نگاه می‌کند» ، «اوایل کارش و فعالیتش در سنین جوانی ناپخته بوده و اواخر نزدیک به شهادتش به پختگی رسیده بود.» یعنی مواجهه‌شان این است که با آوینی تعارف می‌کنند. اگر سفره دلشان را می‌خواستی باز کنی اینقدر مؤدبانه یا تعارف آمیز شاید در مورد شهید آوینی صحبت نمی‌کردند! همین تکه فیلم‌هایی که پخش می‌شد و شهید آوینی را پشت تریبون نشان می‌دهد که ایستاده و می‌گوید: «چه باید کرد؟» و اینها را جواب می دهد، او را در آن جمع و در آن برنامه هو کرده بودند. در جلد دوم کتاب «آئینه جادو» داستان آن جلسه را نوشته. جمع دانشجویان سینما است، آنجا می‌آید مقاله‌ای را که خیلی شوک آور است برای جمع ارائه می‌کند که من فیلم آن برنامه را دارم، منتهی آن قضیه هو کردن و پرسش و پاسخ در آن فیلم نیست. ولی خودش مشروح قضیه را در جلد دوم کتاب «آئینه جادو» آورده و من از قول همسر شهید آوینی هم خواندم که در مصاحبه‌ای گفته بود وقتی آن شب، از آن برنامه به خانه برگشت خیلی متزلزل بود و خیلی ناراحت بود و من به این شکل یا به این حالت هرگز ندیده بودم ایشان را.

 

من با جناب آقای «رشیدی» (مسئول دفتر مطالعات) که تلفنی صحبت می کردیم در مورد این برنامه، جمله‌ای گفتم به ایشان که اینرا می‌خواهم اینجا تکرار کنم. شهید آوینی یک شخصیت عاصی دارد، عصیانگر… در برابر کفر. در برابر کفر خیلی صریح صحبت می‌کند، خیلی عاصی است یعنی شهید آوینی به همان میزان قوت یقینی که به اسلام دارد به همان مقدار، کفر به یقینیات عالم امروز دارد. خیلی از چیزهایی که برای جهان و جهانیان جزء مقبولات و مشهورات است و لقلقه زبانهاست و مورد پسند خیلی‌ها هست، خیلی ها از اهل ایمان هم خوششان می آید که این جملات را بگویند و تکرار کنند، ایشان کفر دارد به این حرفها و عصیان دارد در برابر این حرفها. از این منظر به شدت شبیه به امام (ره) است. ببینید، امام (ره) تعبیراتی دارد که بی‌سابقه است در تاریخِ هم علما، هم فقها، هم مبارزین مسلمان اعم از مبارزین سیاسی، اصلاح‌گران، بی‌سابقه است و کسی این حرفها را نزده و برای اولین بار امام گفته‌اند «کفر جهانی» ، «امت واحده کفر»، این کلید واژه ها بی سابقه اند؛ «استکبار جهانی» ، «شیطان بزرگ» ، «ام الفساد قرن»، اینها خاکریز زدن است جلوی کفر یا به تعبیر امام (ره) امت واحده کفر. آوینی از این منظر، از منظر تبری و در مقابل کفر ایستادن به شدت شبیه امام (ره) است. و من کسی را از این لحاظ همسنگ شهید آوینی پیدا نکرده‌ام هنوز بدون تعارف. این یک مقدارش برمی‌گردد به غرق بودن شهید آوینی در شخصیت امام خمینی(ره) که بعد از انقلاب این وجه از شخصیتش پرورش پیدا کرده و به اوج رسیده و از طرف دیگر هم به ریشه هایی در چهارچوب فکری شهید آوینی بر می‌گردد. شهید آوینی به لحاظ فکری یا بهتر بگوئیم از منظر فلسفی، اصطلاحا «فردیدی» است. سید احمد فردید یکی از فلاسفه معاصر است ولی چون تألیف ندارد خیلی مکتوم و مهجور است و مشهور است به فیلسوف شفاهی…

 

اوایل دانشجویی ما بود، سال ۷۵، من همکلاسی داشتم که این «شریعتی» خوان بود. شریعتی را خوب خوانده بود. رفاقت من با او باعث شد که من هم وارد مطالعه تعدادی از آثار دکتر شریعتی بشوم. اوایل شروع به اصطلاح سیر مطالعاتی من و علاقمند شدن به مطالعه و این مسائل بود، جهت خاصی نداشت، بر اساس رفاقتمان شروع کرده بودیم به خواندن کتاب‌های دکتر شریعتی. من بعد از اینکه چند تا کتاب را که ایشان انتخاب می‌کرد و می‌داد خواندم به او گفتم که بیا چیزی در مورد دکتر شریعتی بنویسیم. من خیلی هیجان زده شده بودم از مواجهه با آرای دکتر شریعتی! گفتم یک چیزی بنویسیم، من می‌نویسم شما اصلاحش بکن بزنیم توی بولتن. گفت که نیازی به این کار نیست؛ معرفی شریعتی نوشتن نمی خواهد. شما اگر می خواهی شریعتی را به کسی معرفی کنی، یک کتاب به او بده که بخواند. بهترین کار برای معرفی کسی صحبت کردن در مورد او نیست! الان همه این صحبت‌هایی که این شخصیت‌ها در مورد شهید آوینی کردند یک طرف، یک مقاله شما از شهید آوینی بخوانید نزد خودتان چهره‌ای که از شهید آوینی برایتان ترسیم خواهید کرد، یک طرف. این را می‌خواهم بگویم؛ من شما را رجوع می‌دهم به مطالعه در آثار شهید آوینی بخصوص در کتاب «آغازی بر یک پایان» مجموعه مقالاتی که آنجا آورده و در کتاب «آئینه جادو» هم هست، کاملا اشاره به تفاوت ماهوی اسلام و شریعت وحی با قضیه تکنولوژی غرب و… دارد. اصلا شهید آوینی اسمش را گذاشته «شریعت تکنولوژی» که خیلی جالب است و این هم از الفاظی است که سابقه ندارد یعنی در قلم شهید آوینی ساخته شده… و صراحت می گوید که این جایگزین شریعت وحی شده، به صراحت این را نوشته، برداشت نیست. در مقاله اش به صراحت نوشته که شریعت تکنولوژی جایگزین شریعت وحی مؤمنین شده در عصر ما. به صراحت این را می‌گوید و قشنگ اینرا موشکافی کرده.

 

یکی از جملاتی که دکتر داوری اردکانی دارد – قضیه دکتر فردید را فراموش نکنید داریم بر می گردیم به آن – یکی از جملاتی که دکتر داوری اردکانی در مورد عظمت فهم شهید آوینی دارد این است که می‌گوید مقاله «آخرین دوران رنج» شهید آوینی که تحلیل نیهیلیسم (هیچ انگاری) است که ذات حیات باطل بشر امروز است، بشر منقطع از وحی امروز – اهل ایمان را داخل در این موضوع نمی کنیم – بهترین مقاله تألیف شده در جهان در این موضوع است. دکتر داوری اردکانی انسان عمیق و باسوادی است و به تعارف در مورد کسی سخن نگفته. ایشان بعد از این جمله که در مورد این مقاله گفته‌اند، می‌گویند که من دوست داشتم شهید آوینی بماند و بنویسد، افسوس که رفت و من شدم دریغا گوی آوینی. شهید آوینی به تعبیر دکتر داوری اردکانی، «باطن عالم کنونی را شناخته بود». این حرف خیلی بزرگی است. این شناختُ، غیر از مطالعه است، غیر از سواد داشتن است. یک موهبت است، یکجور معجزه است به نوعی. چطور بگویم؟ نهایت کاری است که اسلام می‌تواند با یک انسان بکند و او را شکوفا کند و به اینجا برساند… اشاره به دکتر فردید کردم، ببینید آوینی در انبوه تألیفاتش حتی یکجا اسمی از دکتر فردید نیاورده که این برای خود من سؤال است. با اینکه سبک فکری‌اش از آنجا سرچشمه می‌گیرد ولی یکجا یک نام از دکتر فردید نیاورده. این مشخص می‌کند که خود شهید آوینی با دکتر فردید مسائلی داشته ولی خط فکری همان است. یک مثال بزنم برای اینکه بدانید از کدام خط فکری داریم صحبت می‌کنیم. اوایل انقلاب وقتی شورای انقلاب فرهنگی که افرادی مانند دکتر سروش در آن بودند که مورد اعتماد امام (ره) هم قرارگرفته بودند و اشخاص موجهی هم ایشان را به امام (ره) معرفی کرده بودند، اینها وارد حوزه‌های خیلی خطیری شدند. مثلا وارد حوزه تألیف کتب درسی از جمله کتب دینی، تعلیمات دینی و بینش اسلامی و این مسائل شدند و اگر کتابهای آن دهه را نگاه کنید دو تا اسم خیلی برجسته است در این کتابهای دینی اوایل انقلاب در سالهای ۶۰ -۵۹ و ۶۱ تا اواخر ۶۱ که دکتر سروش جدا می‌شود از سیستم، یکی دکتر سروش و یکی هم دکتر حداد عادل است. این دو تا اسم اسامی برجسته‌ترین مؤلفین کتب دینی هستند. در آن مقطع که کتابهای دینی سپرده شد به دست کسی مثل دکتر سروش که مورد اعتماد روحانیون، علمای دین، و حتی امام (ره) قرار گرفته – البته از طریق معرف – نمی‌خواهم نام ببرم. آن موقع دکتر فردید یک نامه‌ای می‌نویسد به امام (ره) و اعتراض می‌کند به اینکه چرا تألیف کتب درسی سپرده شده است به دست چنین فردی؟ یکی از ایرادات خیلی کلیدی و مهمی که دکتر فردید به تألیف کتب درسی در حوره کتب دینی گرفته ، این است؛ می‌گوید چرا در کتب دینی صحبتی از «مرگ» نشده؟ این چه کتاب دینی‌ای است که از اول تا آخر آن صحبتی از مرگ نشده؟ می گوید من هشدار میدهم نسبت به خطر افرادی که کتاب دینی می‌نویسند ولی از مرگ غافلند! شما می‌دانید که «مرگ آگاهی» جزء ارکان سلوک اسلامی است. روایتی داریم از رسول اکرم (ص) که اگر کسی می‌خواهد با شهدای اُحد محشور شود، هر روز ۲۰ بار مرگ را یاد کند. این یک قضیه‌ای است اصلا و شهید آوینی هم مقاله‌ای در مورد مرگ آگاهی دارد. دکتر فردید کسی است که می‌گوید من عاقبت این آدم را می‌بینم که به انکار وحی می رسد کما اینکه رسید. ۳ – ۲ سال پیش دکتر سروش یک حرف خیلی جنجالی زد که خیلی مغلطه آمیز بود. از یک نظر حرف درستی زده بود که خیلی حرف بزرگی بود و در حد خودش نبود و از یک طرف هم حرف باطلی زده بود. حرف مغلطه آمیزی بود. آنجا من دیدم که یک تعداد از علاقمندان دکتر فردید مقالات فردید را در مورد اینکه عاقبت سروش به انکار وحی خواهد انجامید را استخراج کرده بودند و آورده بودند بالا و آن روزها این را مطرح می‌کردند. همان روزهایی که آیت الله جعفر سبحانی داشت جواب می‌داد به شبهه سروش، آن ایام من مقاله‌ای دیدم از دکتر فردید که آنجا اشاره شده بود که عاقبت این آدم، مقاله که نه، مصاحبه کرده بود. گفته بودند شما این را از کجا می‌گوئید؟ گفته بود: «ما اشراق فلسفی داریم». برای خود من زیاد مفهوم نیست این، حالا شما هر چه از این می فهمید برای خودتان نگه دارید. گفته بود ما اشراق فلسفی داریم؛ از روی دلایل و اشراقاتی می‌توانیم بگوئیم که این آدم کارش به انکار وحی می‌انجامد. یعنی کسی که نماز شبش ترک نمی‌شود، مفسر نهج البلاغه است، در حوزه دین صاحب نظر است، علما و کی از جملاتی که دکتر داوری اردکانی داردطلاب پای درس نهج البلاغه‌اش می‌نشینند، این آدم کارش به انکار وحی می‌کشد. خیلی سخت است چنین تشخیصی را دادن. به قول مقام معظم رهبری، بصیرت می‌خواهد چنین حرفی را زدن.

 

شهید آوینی از این سرچشمه آمده، اشراق فلسفی دارد و باطن عالم را رصد کرده است؛ باطن عالم کنونی را. همان دردی را که بلای جان همه ماست. ببینید من این تکه را که خواندم اینجا، تعبیر کرده از اینکه علت اینکه من به این حرفها پرداخته‌ام بخاطر این نیست که شما بخوانید و بروید سینما یاد بگیرید به خاطر این است که ما باید از اینها بگذریم، از اینها عبور بکنیم، اینها چیزهایی است که ما به آن مبتلائیم. خب، سوال! برای اینکه جلسه حالت منبر پیدا نکند جواب بدهند دوستان. این چه نوع ابتلائیست؟ یعنی چه که ما مبتلائیم؟ این ابتلاء اگر که هست، و می دانیم که هست، چرا در برابرش هنوز که هنوز است منفعلیم؟ در برابر اینترنت ساعتها منفعلیم، در برابر یک سریال تلوزیونی که اگر ردش بدهیم قضایش می کنیم و فردا تکرارش را می‌بینیم! چرا منفعلیم با اینکه می دانیم مبتلائیم؟

 

ایشان گفته‌اند که جوهر هنر جدید باید مسخر ما بشود نه قالب آن. قالبش می‌دانید یعنی چه؟ یعنی دوربینی که تا دیروز داشت مثلا فیلم فارسی می‌ساخت ما این دوربین را بیاوریم و بگذاریم دعای کمیل فیلم برداری کنیم و شبهای جمعه پخش بکنیم. یک عده فکر می‌کنند کار اسلامی با تکنولوژی کردن یعنی این. یا سینمای دینی. ایشان اصلا می‌گفت ما سینمای دینی نداریم. اینرا یکی از رفقایش گفت. شهید آوینی می‌گوید نه اصلا اینطور نیست. نه اینکه قالبش باید مسخر ما بشود، و دوربین را بجای اینکه ببری فلان مکان بیاوری در جلسه روضه امام حسین (ع). نه، این نه! این نیست. جوهرش باید مسخر ما بشود. جوهرش یعنی چه؟ من یک جمله‌ای بخوانم که مکمل آن قضیه ابتلاء است. شهید آوینی فرمود بزرگترین مبارزه ما عبور از اینهاست. خیلی جالب است؛ بزرگترین مبارزه ما عبور از اینهاست. چرا پارسال انقلاب از ناحیه فیس بوک و توئیتر و BBC فارسی و VOA لطمه خورد؟ چرا؟ چون هنوز ما عبور نکرده‌ایم. ببینید اصلا شهید آوینی به تلویزیون تاخته! دقیقا این انتقادی را که به ویدئو کرده به تلویزیون هم کرده. می‌گوید تلویزیون چه حقی دارد این همه تفریح به ما بدهد؟ می‌گوید تلویزیون چه حقی دارد که ساعات اضافی از ما بگیرد؟ و یک جمله جالب هم بگویم که در [اوضاع کنونی] خنده دار است. می‌گوید چه حقی دارد تا ۱۱ شب برنامه پخش کند؟ الان تا ساعت چند برنامه پخش می کند؟ ۲۴ ساعته! حتی شبکه استانی هم ۲۴ ساعته شده است!

 

شهید آوینی اگر عمرش یک مقدار طولانی‌تر می‌شد، من این را از حاتمی کیا شنیدم که ایشان قصد داشت فیلم داستانی بسازد، آوینی کار داستانی نکرده بود، تمام کارهایش مستند بود. ای کاش می‌بود و یک کار داستانی می‌کرد تا ببینیم که آوینی چگونه کار می‌کند؟ آقای دکتر روحانی گفت ایشان می‌گفت ما سینمای دینی نداریم. می دانید چرا می گفت سینمای دینی نداریم؟ این یک بکگراندی دارد در ذهن ایشان که من آنرا برای شما توضیح می‌دهم. در یکی از مقالاتش نوشته که فصل الخطاب در اسلام فقط با انسان کامل است، در ولی خدا، انبیاء و ائمه و اهلبیت (ع) و انسانهایی که مقام ولایت الهی دارند و خلیفه الله هستند و لاغیر! ما دیوار اسلامی نداریم، میز اسلامی نداریم، اسلام را نمی‌شود در این میز تعریف کرد. این را ببرید در واشنگتن بگذارید، در کاخ سفید بگذارید هم این همان میز است. از دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی هم برود آنجا، این مسلمان نیست! آنجا هم همین است که آنجا بود. ما فقط انسان اسلامی داریم، اسلام در انسان تعریف می شود نه در هیچ چیز دیگر، حتی در سینما. اینکه می‌گوید سینمای دینی نداریم یعنی سینما مبین اسلام نیست. شما در چهره سینما، وقتی می‌گوید سینما، منظورش ذات سینماست، چون ذات سینما بسته به فلسفه غرب است. فلسفه غرب «اسکیپیسم» است. اسکیپیسم یعنی «مکتب فرار». خیلی داریم به حاشیه می‌رویم! شهید آوینی آنقدر پر مغز است که ده‌ها ساعت احتیاج است تا هر کدام از این جمله ها را بشکافیم. ببینید، سالن سینما، سالن تاریکی است برای اینکه شما نگاه به هیچ چیز دیگر نکنید. صفحه سینما بطرز اغراق آمیزی بزرگ است برای اینکه توجه دیداری شما را به هیچ چیز دیگری جلب نکند. داستان فیلم از اول تا آخر با کارگردانی، با موسیقی، با افکت‌های سینمائی طوری است که توجه شما را یک لحظه از فیلم منقطع نمی‌کند. همه این عوامل جمع می‌شوند که شما آن دو ساعتی را که در سینما هستید کاملا از خودتان بیخود شوید. یعنی از خودتان بگریزید. سینما، تئاتر، دیسکو، کازینو، پارک، همه این لوازمی که برای تفریح است، برای گریز از خودآگاهی است، برای غفلت از ذکر خداست، که غرب درست کرده (یکی از حاضران: لهو و لعب!) اینها بسته به فلسفه غرب است. چون در فلسفه غرب انسان از خودش بدنبال گریختن است، متوجه خودش نیست، کمالش در گریختن از خود است در صورتیکه در فلسفه اسلامی کمال انسان توجه به خودش است؛ «علیکم انفسکم» آیه قرآن است. علامه طباطبائی (ره) این دو کلمه را ۵ صفحه تفسیر کرده. در المیزان ببینید. برشما باد خودتان، توجه به نفس خودتان. درست متضاد است با فلسفه غرب.

 

هر چه ما از آثار سینما، تلویزیون و اینها که می‌بینیم مورد انتقاد شهید آوینی است این ریشه فلسفی دارد. نه اینکه شهید آوینی یک خشک مقدسی بود که می گفت تلویزیون نبینید، مثل این وعاظی که اوایل وقتی که تلویزیون وارد ایران شده بود بالای منبر می‌گفتند که «این عنکبوتها را ا آنجا بردارید!» (به آذری) یعنی آنتن‌ها را از بالای پشت بام‌هایتان بردارید. یا علمایی که الان نمی‌دانند چطور باید مردم را هدایت کنند و بگویند که دست از ماهواره بردار، فقط می‌توانند بگویند حرام است! یا بگویند که بعضی ازجنبه هایش حرام است و جوهره اش را نمی‌توانند باز کنند چون از جوهره‌اش اطلاع ندارند. از فلسفه‌ای که آن را ساخته اطلاع ندارند یا کم اطلاع هستند، حداقل، خیلی خوش‌بینانه. علت مخالفت شهید آوینی یا گزش قلم او که به سمت این مسائل گرفته، دقیقا وجود تفاوت ماهوی است. ببینید ایشان در مورد تلویزیون این را می گوید. من اینرا بخوانم، جالب است: «شیفتگی مخاطبان در برابر این وسائل (رسانه ها) آن همه است که شاید هیچ رابطه دیگری درسراسر جهان با آن قابل قیاس نباشد. همه اشیاء و موجوداتی که ذاتاً از جاذبیت برخوردارند، خواه ناخواه مواد مستعدی برای ایجاد مفسده نیز هستند چنانچکه درباره پول و زنان این چنین شده است. در یک افسانه مشهور آمده است که شیطان بعد از آفرینش زن و اختراع پول گفته است همین دو تا مرا کفایت می‌کنند برای آنکه بتوانم همه ابنای آدم را گمراه کنم. بنده فکر می‌کنم که تلویزیون و سینما را نیز باید باید به این افسانه قدیمی افزود. آیا این جاذبیت را نمی‌توان در خدمت خیر و صلاح بشر بکار گرفت. مراد بنده طرح یک بحث اخلاقی نیست اگر چه یک چنین مبحثی می‌تواند بسیار فایده بخش باشد. بلکه می‌خواهم از این عدم تناسبی که میان اسم رسانه‌های گروهی و مسمای آن وجود دارد سخن بگویم. اسم رسانه‌های گروهی یا وسایل ارتباط جمعی نسبت به ماهیتی که اکنون تلویزیون و سینما در سراسر جهان یافته‌اند بسیار بی آزار می‌نماید. اسم رسانه‌های گروهی همچون پوست خوش خط و خالی است که مارها پوشیده اند. تلویزیون و سینما اکنون به وسایلی برای تسخیر روح بشر درخدمت استمرار استیلای قدرتمندان و ارباب جور در آمده‌اند. در نفس عبارت ارتباطات و تبادل اطلاعات هیچ نکته‌ای وجود نداردکه بتواند مبین این روح خبیثی باشد که در تلویزیون و سینما دمیده اند.» آنچه که شهید آوینی می‌بیند و دیگران نمی‌بینند، و ما هم قاطی دیگران، همین دیدن روح خبیث است. باز هم از منظر معرفتی می‌گوید. می‌گوید «دمیده اند». این دمیدن در کالبد چیزی، تعبیری قرآنی است. می‌گوید روح خباثت دمیده شده در رسانه. علت اینکه ما مبتلائیم، بخاطر این است که این روح خباثت را نمی‌توانیم ببینیم، لمسش نمی‌کنیم. دیدن این روح خبیث یک مکاشفه است که شهید آوینی کرده. علت اینکه ما مبتلائیم و نمی‌توانیم عبور کنیم این است که این روح خبیث را نمی‌بینیم. ما همان وجه بی آزار بودن اسم که روی این مسمای خبیث هست را درک می‌کنیم. تازه رسانه‌های جمعی رسالتشان هم بالا بردن فرهنگ مردم است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Best casino live online reviews.