آوینی شناسی در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی | جلسه چهارم +‌فایل صوتی
۴ خرداد , ۱۳۹۴
چرا امام علی بدعت ها را در زمان حکومتش درست نکرد؟
۱۱ مهر , ۱۳۹۴
نمایش همه

آوینی شناسی در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی | جلسه چهارم | بخش دوم

آوینی شناسی در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی | جلسه چهارم | بخش دوم

شهید آوینی می‌گوید رهبر انقلاب اسلامی کسی بود که اصلا از اینکه انسان بر کره ماه قدم گذاشته بود متعجب نبود! حرف بالایی است این؛ من خیلی این جمله شهید آوینی را دوست دارم. می‌گوید امام (ره) اصلا از اینکه بشر پا بر کره ماه گذاشته متعجب نبود؛ نه اینکه کار خارق العاده‌ای را بشر انجام نداده است، نه! منظورش این است که امام (ره) حقانیت این را نپذیرفته بود. امام (ره)، یعنی فکر اسلامی، یعنی انسان کامل اسلامی؛ یعنی اینکه امام (ره) این را، این حرکت را، بعنوان حق، معیار حق، ملاک حق، نپذیرفته بود. الان حق چیست؟ حق دائر بر مدار تمدن است. متعالی ترین انسانها، انسانهای اروپایی هستند در ذهن قاطبه بشر امروز. رضاخان هم داشت خودش را فنا می‌کرد که بتواند این تعالی را به اینجا بیاورد، ما را هم متعالی بکند! آتاتورک هم در ترکیه، آن یکی هم در چین، آن یکی هم در شوروی، فرقی نمی‌کند؛ حالا بعضی‌ها هم پاشیدند ولی در ایران این اتفاق نخواهد افتاد؛ «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد!»  شهید آوینی این را بحث کرده. اتفاقی که در شوروی افتاد، در جمهوری اسلامی نمی‌افتد… وقتی می‌گوید از اینکه انسان بر کره ماه قدم گذاشته بود، رهبر این انقلاب هیچ شگفت زده نشده بود، معنی اش این است که آن حرکت که اینقدر ذهن بشر را متعجب و متحیر کرده تا جائیکه انسان اقرار کرده است که «اشهد ان لا اله الا تکنولوژی!»، امام (ره) این شهادت را نداشت. شهادت امام (ره) به همان «لا اله الا الله» بود. بخاطر همین است که انقلاب اسلامی در چنین چهارچوبی بوجود می‌آید. مبانی فکری و نظری، متضاد و متغایر هست و از یک جنس نیست.

دریافت فایل صوتی از لینک مستقیم

(حجم: ۸.۴ مگابایت – زمان: ۲۰:۵۰ دقیقه)

این جلسه در ۲ مرداد ۹۰ در ادامه بررسی مقاله “تکنولوژی ارتباطات” سید شهیدان اهل قلم در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی استان آذربایجانشرقی برگزار شده است که بدلیل طولانی بودن بحث، فایل صوتی و من پیاده شده در چند بخش و بتدریج منتشر می‌شود. مقاله تکنولوژی ارتباطات شهید آوینی را از اینجا دریافت کنید.

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید آوینی می گوید: «اگر آنچنان که در علم ارتباطات می‌گویند «تفکر، حاصل ارتباطات است.» چرا در جهان امروز نمونه‌ای چون انقلاب اسلامی ایران فرصت وقوع داشته است؟» یعنی اگر جهان، جهان ارتباطات است و انسان از طریق شبکه جهانی ارتباطات دارد بمباران فکری می‌شود و فکر، حاصل این ارتباطات است، حاصل تکنولوژی ارتباطات است، چطور چیزی به اسم انقلاب اسلامی درجهان کنونی بوجود آمده؟ چطور امکان وقوع داشته؟ از کجا درز کرده؟! «تفکر حاصل ارتباطات است» و اینکه چرا انقلاب اسلامی با وجود این توانسته فرصت وقوع بیاید یعنی اینکه غیر از آن تفکری که الان داریم صحبتش را می‌کنیم، یعنی تفکر پوزیتیویستی، تفکری در جهان وجود ندارد. اگر وجود نداشته باشد، انقلاب اسلامی چطور بوجود آمده است؟ پس پیداست که تفکر فقط این نیست. ما تفکر بر مبنای وحی داریم، بر مبنای قرآن داریم، تفکر اسلامی داریم.

این هم جمله شیرینی است که شهید آوینی نوشته: «اعم از آنکه تاریخ را بر مبنای «نظریه‌ ارتقای خطی» تحلیل کنیم و یا آنچنان که در علم ارتباطات مرسوم است براساس «تکامل ابزار ارتباطی»، انقلاب اسلامی ایران یک نمونه‌ غیرقابل توجیه است!» یعنی شما برای تحلیل تاریخ دو راه بیشتر ندارید، یا باید بگوئید که مسیر تاریخ بر اساس نظریه ارتقاء خطی بوده، ارتقاء خطی یعنی اینکه انسان اول در عصر حجر بوده، بعدش در عصر مفرغ بوده، بعدش عصر مس بوده، بعدش عصر آهن بوده و بتدریج به همین شکل تکامل پیدا کرده و آمده بالا، تمدن، اعصار گوناگون را پشت سر گذاشته و آمده و رسیده به اینجا. این را می‌گوئیم ارتقاء خطی. انسان در واقع از بدویت رسیده به مدنیت؛ یعنی از غارنشینی به شهرنشینی و در شهر نشینی، این مدنیت را به اوج رسانده و در منزل تکنولوژی یا تکامل بهترین شکل زندگی یا حیاتی که برای بشر متصور است، الان در آن مقام نشسته. این را می‌گوئیم ارتقاء خطی. از بدویت آمده تا رسیده به مقام حیات تکنولوژیک که برترین حیات متصور است الان. می‌گوید چه به این شکل تصور بکنید سیر تاریخ را – تاریخ اگر اینجوری پیش بیاید به انقلاب اسلامی نمی‌رسد – و یا بر اساس تکامل ابزار ارتباطی تصور بکنید، یعنی از ارتباط دود و آتش و شکل اولیه ارتباطی و از موقعی که خاصیت انتقال امواج کشف شد در فیزیک و متوجه خاصیت امواج شدند و تا بیاید برسد به وسایل ارتباطی ابتدایی و پیشرفته، چه بر اساس این تصور بکنید سیر تاریخ را، بوجود آمدن انقلاب اسلامی غیر ممکن است. شهید آوینی می‌گوید در کتاب «موج سوم» اگر مطالعه بکنید آلوین تافلر آنجا می‌نویسد که وقوع انقلاب اسلامی یا بوجود آمدنش، یک واکنش مخالف است، یک پاسخ منفی است به موج انفورماتیک. موج انفورماتیک یعنی همین اشاعه تکنولوژی ارتباطات (آی.تی) در دنیا. می‌گوید اینها چون مقابل این ایستادند، شد انقلاب اسلامی! که شهید آوینی می‌گوید این بیشتر به یک لطیفه خنده آور شبیه است وقتی در ماهیت انقلاب اسلامی تفکر بکنید. در هر صورت، تاریخ دو تا تئوری بیشتر ندارد از منظر غربی؛ یا بر اساس ارتقاء خطی سیر می‌کند یا بر اساس تکامل ابزار. شهید آوینی می‌گوید بر هر دو مدار اگر سیر بکنید به انقلاب اسلامی نمی‌رسید. وقوع انقلاب اسلامی توجیه ناپذیر است با هر دوی این خطها. پس انقلاب اسلامی از کجا آب می‌خورد؟!

[پاسخ شهید آوینی:] «اگر بخواهیم صادقانه سخن بگوییم، باید گفت که اصلاً آنچه ما می‌گوییم بر مبانی نظری دیگری متغایر و حتی متضاد با مبانی نظری تمدن جدید استوار است و لذا سخن ما را با این عقل اعتباری یا شبه‌تفکری که حاصل ارتباطات جهانی و نفوذ فرهنگ مسلط اروپایی است نمی‌توان دریافت و اگر کسی بخواهد با این عقل روز و براهینی ریشه گرفته از مشهورات علمی با ما به چون‌ و چرا برخیزد، راهی به حقیقت نخواهد داشت.»

یعنی اگر با همین عقل علمی جدید یا شبه تفکر که حاصل ارتباطات جهانی است بخواهد بیاید بفهمد که چرا انقلاب اسلامی بوجود آمده هرگز نخواهد فهمید. من در سال ۷۶ در سفر مشهد برخوردم به یک فرانسوی که یهودی بود. مسلمان شده بود ظاهرا. از او پرسیدم مسلمانی تو؟ گفت: نه من یهودیم. گفتم: پس اینجا چه می‌کنی؟ گفت: همسرم مسلمان است، ایرانی است. گفتم: خب پس مسلمانی دیگر؛ اگر ازدواج کرده باشی مسلمانی، اگر مسلمان نبودی که نمی‌توانستی ازدواج کنی. گفت: بله شهادتین گفته‌ام. گفتم: پس مسلمانی. گفت: نه، یهودیم! نمی‌پذیرفت که مسلمان شده!! این آنجا احتیاج به کمکی داشت، ما دو روزی با هم چرخیدیم، حتی گفت من را حرم ببر، من نمی‌دانم اصلا کجاست و چطور باید بروم. آداب را به او یاد دادم و یکبار هم با هم حرم رفتیم. می گفت که من از اینجا بر می‌گردم تهران، همسرم و دو تا فرزندم از پاریس به تهران می‌آیند، آنجا من به آنها ملحق می‌شوم، اینجا تنها آمده‌ام که شعائر دینی را تنهایی و با تمرکز – فوکوس – انجام بدهم! و گفت از آنجا می‌روم تبریز. گفتم: من بچه تبریزم! اگر تبریز آمدی این شماره تماس من، می‌آیم پیدایت می‌کنم و اگر می‌خواهی خرید کنی کمکت می‌کنم. گفت: بله من می‌خواهم بیایم چرم تبریز بخرم که گفتم می‌آیم و کمکت می‌کنم. چند هفته‌ای گذشت و این آمد تبریز و من رفتم اینرا پیدا کردم. همراه خانواده بود. بردمش بازار «تربیت». می‌خواست کفش بخرد. ‌گفت من کفش خیلی مرغوب دست دوز چرم تبریز می‌خواهم. بازار «کفاش‌ها»  هم رفتیم البته. چند جا این فروشنده‌های کفش، مخصوصا در فروشگاههای لوکس، کاتالوگ محصولاتشان را در آوردند گذاشتند جلوی این، کاتالوگ محصولاتشان را که صادراتی هست، این چند تا ورق زد بعد گفت که مثل اینکه انقلاب ساخته به شما! انقلاب اینقدر هم که فکر می‌کنیم بد است، بد نبوده! گفتم شمائید که فکر می‌کنید بد بوده، ما اصلا فکر نمی‌کنیم که بد بوده! از اینجا بحث شروع شد و فضولی ایشان روی انقلاب اسلامی و اینکه آقا چرا شما که ترک هستید، مستقل نمی‌شوید؟ چرا استقلال طلب نیستید شما؟! کردها خیلی دارند تلاش می‌کنند! رفت روی این چیزها… دیدم که این خیلی پرت است از مرحله. خیلی پرت است! و انقلاب اسلامی را دارد از یک منظری می‌بیند که حتی ضد انقلاب‌های داخلی ما این دید را به انقلاب اسلامی ندارند؛ لااقل امام خمینی (ره) را بعنوان رهبر اصیلِ در رأس این انقلاب می‌بینند. لااقل می‌بینندش! نمی‌توانند نادیده بگیرندش. یک مقدار بحث کردیم و من دیدم این تصورش این است که انقلاب اسلامی گویا بوجود آمده که برای ما پالایشگاه بزند، یا سیلو بزند یا اتوبان بکشد یا انقلاب آمده است که کفش چرمی بتوانیم صادر بکنیم به اروپا! اگر بخواهیم با دلایل و براهین مبتنی بر عقل روز، عقلی که از شبکه جهانی ارتباطات اخذ می‌شود یا شبکه جهانی ارتباطات بر مبنای آن است، اگر بخواهیم از آن عقل استفاده بکنیم برای تحلیل انقلاب اسلامی، راهی به حقیقت نخواهیم داشت. شهید آوینی می‌گوید اگر بخواهیم صادقانه بگوئیم، حرف این است؛ حرف ما بر مبانی متضاد و متغایر با مبانی تمدن جدید استوار است. اصلا به تعبیر دکتر عباسی مثل یک اتوبانی است که یکطرف دارد می‌رود و یکطرف بر می‌گردد و دو تا خودرو با سرعت صد و هشتاد در دو جهت مخالف می‌خواهند سیر بکنند؛ یکی آن سمت و یکی این سمت. اینها چطور می‌توانند نقطه مشترکی با هم داشته باشند الا اینکه در یک لحظه از مقابل هم عبور می‌کنند. بحث گفتگوی تمدن‌ها بود و دکتر عباسی تحلیل می‌کرد؛ می‌گفت ما چه گفتگویی با این تمدن می‌توانیم داشته باشیم وقتی در یک اتوبان دو طرفه، هم ما با سرعت بالا و هم آنها با آن سرعت بالایشان داریم در دو جهت مخالف سیر می‌کنیم؟ ما چه گفتگویی می‌توانیم با هم داشته باشیم؟ ما اصلا تلاقی با هم نداریم، توقفی نداریم، در یک خط سیر نمی‌کنیم، ما در دو خط مخالف سیر می‌کنیم.

مبانی فکری ما از آنجایی که متغایر و متضاد با مبانی فکری تمدن جدید و کنونی هست، البته فکر نکنید این حرفهایی را که شهید آوینی می‌زند همه متفکرین انقلاب اسلامی می‌پذیرند و مقر به آن هستند و معترف به این مبانی هستند! شهید آوینی جسارت بخرج داده این حرفها را زده، شجاعت بخرج داده. این حرفها را نمی‌شود جایی زد! این حرفها را بزنید ده نفر بلند می‌شوند شما را توی رسانه‌ها، توی دانشگاهها، توی سایت‌ها و اینور و آنور ارشاد می‌کنند. فوری ده نفر مرشد پیدا می‌شود برای ارشاد شما که شما متحجرید و نمی‌دانم مرتجعید و اینها. خب، مبانی فکری ما متفاوت است.

شهید آوینی می‌گوید رهبر انقلاب اسلامی کسی بود که اصلا از اینکه انسان بر کره ماه قدم گذاشته بود متعجب نبود! حرف بالایی است این؛ من خیلی این جمله شهید آوینی را دوست دارم. می‌گوید امام (ره) اصلا از اینکه بشر پا بر کره ماه گذاشته متعجب نبود. نه اینکه کار خارق العاده‌ای را بشر انجام نداده است، نه! منظورش این است که امام (ره) حقانیت این را نپذیرفته بود. امام (ره) یعنی فکر اسلامی، یعنی انسان کامل اسلامی. یعنی اینکه امام (ره) این را، این حرکت را بعنوان حق، معیار حق، ملاک حق، نپذیرفته بود. الان حق چیست؟ حق دائر بر مدار تمدن است. متعالی ترین انسانها، انسانهای اروپایی هستند در ذهن قاطبه بشر امروز. رضاخان هم داشت خودش را فنا می‌کرد که بتواند این تعالی را به اینجا بیاورد، ما را هم متعالی بکند. آتاتورک هم در ترکیه، آن یکی هم در چین، آن یکی هم در شوروی، فرقی نمی‌کند؛ حالا بعضی‌ها هم پاشیدند ولی در ایران این اتفاق نخواهد افتاد؛ «پروسترویکای اسلامی وجود ندارد!»  شهید آوینی این را بحث کرده. اتفاقی که در شوروی افتاد، در جمهوری اسلامی اتفاق نمی‌افتد… وقتی می‌گوید از اینکه انسان بر کره ماه قدم گذاشته بود، رهبر این انقلاب هیچ شگفت زده نشده بود، معنیش این است که آن حرکت که اینقدر ذهن بشر را متعجب و متحیر کرده تا جائیکه انسان گفته است که «اشهد ان لا اله الا تکنولوژی!»، امام (ره) این شهادت را نداشت. شهادت امام (ره) به همان «لا اله الا الله» بود. بخاطر همین است که انقلاب اسلامی در چنین چهارچوبی بوجود می‌آید. مبانی فکری و نظری، متضاد و متغایر هست و از یک جنس نیست.

صحبت از یک اشتباهی کرده بودیم در جلسات قبل، نمی دانم یادتان هست یا نه؟ اگر کسی یادش هست، بگوید. در یکی از اسلایدهای قبلی بود…. اشتباه گرفتن علت با سبب  بود. اگر خاطر شریفتان باشد در جلسه ماقبل جلسه گذشته گفتیم که یکی از اشتباهاتی که ثمره عقل علمی روز هست، اشتباه گرفته شدن علت با سبب است؛ عمدتا در دانشگاهها. گفتیم سبب چیست؟ مثلا در تشکیل یک جنین در علم طب، یک سلول نر و یک سلول ماده باید تلقیح پیدا کنند؛ اینرا می گوئیم سبب. اما علت چیست؟ علت این است: «هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء» ، «اقراء بسم ربک الذی خلق خلق الانسان من علق» علت «او»ست، «هو». یک اشتباه بزرگ دیگر که در روش اندیشیدن بر مبنای عقل علمی جدید افاق افتاده، اشتباه گرفته شدن علت با سبب است. بخاطر همین دانشمندان علوم تجربی، تبدیل شده اند به پیامبران! چون اصالت از روی علیت رفته روی سببیت. آنچه که علم جدید متولی آن است، پرداختن به سببها و نسبتی است که بین این سببها برقرار است. علم جدید یا علوم جدید از اینکه دست دراز بکنند و بخواهد که تحت سیطره خودشان در بیاورند یا مورد تسخیر قرار بدهند علت را، عاجز هستند. اصلا راهشان این نیست، جزو مبانی فکریشان این نیست که به علت بپردازند. چون علت با سبب اشتباه گرفته شده، علم شده بجای شرع و تکنولوژی بجای وحی و مبانی شان مورد یقین ما اهل ایمان! این اشتباه فاحشی است که مقصرش همین عقل علمی جدید است و غالب مؤمنین و مسلمانان بر اساس آن تفکر می کنند.

خب، اشتباه دوم! «علم ارتباطات در تعریف انسان و غایات او و در سایر مبانی خویش با تاریخ تمدن، آنچنان که غربی ها نگاشته اند مشترک است هر چند ممکن است بر این اشتراک آنچنان که باید تصریح نشود.» خب، انسان چیست؟ تعریف انسان چیست در تفکر اسلامی؟ (یکی از حضار پاسخ می دهد) …نه! در تفکر اسلامی ما انسان را چطور یاد گرفته ایم؟ (پاسخ یکی دیگر از حضار) …آفرین! انسان خلیفه الله است؛ «اذ قال ربک للملئکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون» این تعریف انسان است! غایاتش چیست؟ «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه» غایت انسان در تفکر اسلامی لقاء پروردگار است. آن تعریف انسان و این غایت سیرش. علم ارتباطات در این تعریف و مشخص کردن غایات یک اشتباه بزرگ مرتکب شده که اینرا اشاعه داده در سراسر زمین. در اسلایدهای بعدی به این خواهیم رسید. من می خواهم توجه شمار را به این اشتباه پررنگتر بکنم، بیشتر توجه بکنید. شهید آوینی می گوید این تعریف از انسان و این مشخص شدن چهارچوب حرکت انسان و غابیش، با تعریف تاریخ تمدن و غایات تاریخ تمدن مشترک است و این اشتباهی است که رخ داده. این اشتباه منجر به چه می شود؟ به پاسخ این سوال خواهیم رسید.

«تاریخ حیات معنوی انسان را بر کره زمین باید در تاریخ انبیاء جستجو کرد.» شهید آوینی می گوید که انسان علاوه بر تاریخ حیات طبیعی، یک تاریخ حیات معنوی هم دارد بر روی کره زمین. اینطور نیست که فقط تاریخ حیات طبیعی داشته باشد. حیات طبیعی یعنی حیات فیزیکی، جسمی، یعنی همین بدن. برای این حیات انسان تاریخی تدوین شده که در آن اسمی از انبیاء آورده نشده. عجیب است که تاریخ حیات طبیعی بشر – تاریخ تمدن ویل دورانت – با آن عرض و طولش نوشته شده اما از انبیاء در این تاریخ هیچ اسمی آورده نشده. ریشه اش در همین اشتباهی است که گفتیم. الان بیشتر می پردازیم مطلب بازتر می شود. شهید آوینی می گوید که انسان غیر از حیات طبیعی یک حیات معنوی هم دارد که ریشه در حیات طیبه دارد که آن در تاریخ انبیاء قابل جستجو است. دقت بکنید! شهید آوینی می گوید که اگر قرار بود که در تاریخ حیات طبیعی اسمی از شیخ النبیاء حضرت ابراهیم (ع) آورده شود، مطمئن باشید این اسم جائی آورده می شد که بحث بر سر جنس داس کشاورزی ایشان شده باشد. یعنی اگر بحث می شد که جنس داس حضرت ابراهیم از مفرغ بوده یا مس یا آهن، یعنی در کدام برهه از تاریخ تمدن بوده حضرت ابراهیم، آنجا اسمی از ایشان می آمد! اما اسمی از ایشان در تاریخ تمدن آورده نشده و ما هم بعنوان پیروان دین حنیف ابراهیم (ع) اطلاع نداریم که ایشان با چه وسیله ای کشاورزی می کرده ولی جزئیات سلوک معنوی ایسان و امتحانات الهی ایشان را اطلاع داریم؛ همه را می دانیم! می دانیم که آن حضرت چه مراحلی را در سلوک الی الله پیموده، چه مبانی فکری ای داشته و جزئیات اینها را می دانیم. جزئیات امتحانات الهی را که به آنها مبتلا بوده می دانیم و سیر و سلوکش را دقیقا با جزئیات اطلاع داریم. این مبنای یک حیات معنوی است که مورد غفلت تاریخ حیات طبیعی است که نگاشته شده.
«انسانی که با عقل علمی جدید رشد کرده است و ذهن او با مجموعه اعتباراتی شکل پذیرفته است که از این عقل روز بر می آید، حتی در زندگی شیخ الانبیاء ابراهیم علیه السلام در جستجوی پاسخ این سؤال است که او با چه وسیله ای کشاورزی می کرده است؟! اگر نوح نبی علیه السلام کشتی بخار ساخته بود می توانست جایی در تاریخ تمدن بیابد اما کشتی او آنسان که در قرآن مورد تصریح قرار گرفته است با بسم الله هدایت می شد – بسم الله مجریها و مرسیها – بسم الله هم موتوری نیست که بتواند مورد تشریح قرار بگیرد و قطعاتش نامگذاری شود!» اینها عاجز هستند از دسترسی به بسم الله. اینها فکر می کنند هر چیزی باید مثل یک موتور باز شود و بشود قطعاتش را نامگذاری کرد. چون عقل، برگرفته از مبانی شریعت تکنولوژی است نه از شریعت وحی. در شریعت وحی، کار با سبب نیست، کار با علت است و حقانیت با «علیت» است نه با «سببیت». لذا آنچیزی که باعث حرکت کشتی می شود موتورش است، بخار است، انرژی است؛ چه می دانم کار است؛ آنهایی که فیزیک بلدند بهتر می دانند! ولی علت، بسم الله است. «هو الذی یسیرکم فی البر و البحر» اوست که شما را سیر می دهد با اینکه کشتی بخار سوار شده اید. موتور، سبب است ولی علت «هو» است. بسم الله، علت است. اینها عاجزند از اینکه بیاورند و این بسم الله را تشریح بکنند؛ بنابراین طبیعی است که اسمی از نوح نبی (ع) در این تاریخ نیاید. این طبیعی است!

خب، کل حرف شهید آوینی این است که تاریخ حیات معنوی انسان مورد غفلت قرار گرفته و انسان به مثابه خلیفه الله اصلا محلی از اعراب در این تمدن ندارد و انسان متعالی انسانی نیست که سلوک الی الله کرده باشد و شده باشد امام خمینی (ره) یا علامه طباطبائی (ره)، از علماء و از اولیاء الهی، یا اهلبیت یا انبیاء علیهم السلام؛ انسان متعالی، انسانی است که در متمدن ترین کشور اروپائی زندگی می کند… (ادامه دارد)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Best casino live online reviews.